ღ♥ تـــکــــــ پــــــــــــــــــر ♥ღ

حالم خوب است!!! مثل اون مریضی که میگفت خوبم) اما مرد...

آرشیو وبلاگو هم ببینین :-)

دوستان به دلیل کم بودن سرعت و لود نشدن کامل وبلاگ ، مطالب هر صفحه رو کم کردم.اگه مطلبای قبلی رو هم بخونید ضرر نمیکنید باتشکر :"سَرور وبلاگ"

.

.

.

تولدمم مبارک

[ جمعه ٩ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

تولد من

سلام

 

فردا تفلدمه

 

ای کاش زودتر به دنیا میومدم

 

حسین جانم

 

ما نتونستیم دینمونو بهت ادا کنیم

 

مارو ببخش

 

خوشحال نیستم که تولدمه

 

چون اون کسی که منتظر بودم تبریک بگه

 

و آرزوی صدو بیست ساله شدنمو بکنه

 

حتی دیگه منو یادش نیس .... .

.

.

.

.

یه نفر از عارفی خواست تا جمله ای بگه

 

که وقتی شاده غمگینش کنه و وقتی غمگینه شاد.

 

عارف گفت:این نیز بگذرد .... .

 

اما من بعید میدونم بد بختیای ما بگذرد.

 

به هر حال

 

بخاطر ایام محرم و مصیبت امام حسین

 

شادی و هورا و جیغ  داد موقوف

 

هیچکس حق نداره شادی کنه

.

.

.

التماس دعا دارم از همه کسایی که این پستو میخونن

 

[ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

یا حسین

آقا واقعا شرمنده ایـــــــــــم.
شرمنده.... .
آقا ما نادانیم
آقا ببخشمون
آقاجون چ گناه هایی که خواسته یا نا خواسته انجام دادیم
چ بیحرمتی هایی که ندونسته در حقتون کردیم
آقا حلالمون کنید
آقا جون محتاج شفاعتتون هستیم
محتاج دعاتون
یا حسین ما رو ببخش
ما فقط میخوایم عزا داری کنیم
قصد دیگه ای نداریم
قصدمون سوگواری برای شماس
ما صدات میکنیم:یاحسین
آقا جون ما شیعه های شماییم
آقا جون ببخشمون
یا حسین شعر های بی معنیمون رو بزار پای بیسوادیمون
چشم پوشی کن
بگو نوحه سرودن بلد نیستند
آقا جون شعرای ما شاید بی محتوا باشه اما با عشق ادا میشه
آقا جون ببخش اگه زیارت عاشورامونو شکسته بسته میخونیم
ببخش ببخش ببخش
که اگه نبخشی بد بخت ترین آدم دنیاییم
آقا جون با ما آشتی باش
[ چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

خبر مرگ من

گاه می اندیشم

 

 

خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟

 

 

آن زمان که خبر مرگ مرا

 

 

از کسی میشنوی روی تورا

 

 

کاش می دیدم

 

 

شانه بالا زدنت را

 

 

بی قید

 

 

 

 

 

وتکان دادن دستت که

 

 

مهم نیست زیاد

 

 

وتکان داد سر را که

 

 

عجب!عاقبت مرد؟

 

 

افسوس

 

 

کاش می دیدم

 

 

من به خود می گویم

 

 

چه کسی باور کرد

 

 

جنگل جان مرا

 

 

آتش عشق تو خاکستر کرد.

 

تقدیم به همه کسایی که دیگه بریدن ...... .

[ چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

پسر بچه 10 ساله

پسر 10 ساله ای وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست. خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. 
پسر پرسید: بستنی شکلاتی چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد، بعد پرسید بستنی معمولی چند است؟
خدمتکار با توجه به اینکه تمامی میزها پرشده بود و عده ای نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودند، با بی حوصلگی گفت: 35 سنت.
پسرک همان بستنی معمولی را سفارش داد. خدمتکار بستنی را آورد و صورت حساب را به پسرک داد و رفت..!
پسرک بستنی اش را تمام کرد، صورت حساب را به صندوق پرداخت کرد و رفت...
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفت..! پسر بچه روی میز کنار بشقاب خالی 15 سنت انعام گذاشته بود؛ در صورتی که می توانست بستنی شکلاتی بخرد.
.
.

 

 


شکسپیر چه زیبا می گوید:
بعضی بزرگ زاده می شوند،
برخی بزرگی را به دست می آورند،
و بعضی بزرگی را بدون اینکه بخواهند با خود دارند..!

[ چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

داستان کوتاه

پسر دیندار اما فقیری به خواستگاری دختری رفت..... 

 

 

چی بگم .....!!!!!!!!!!!!!

[ چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

خدایا کمکم کن

 

وقتی به دنیا آمدم گفتند بگرد که گشتن از آن توست و اکنون از جستجویی نافرجام

 می آیم که خود را گم کرده ام.از جستجویی که نمی دانم به کجا ختم خواهد شد .

 کوله باری نیست مرا جز دوری.

 دوری از که ؟ از خودم یا خود او ؟ خودش می داند.

 حال من گم شده ام .

 و تنها می دانم خدا مهربان است ...

 زمزمه خواهم کرد همان طور که او از برایم مدام می گوید

 (هیچ گاه برای پیدا شدن دیر نیست کافی است راهنما را بشناسیم )

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

 مثل آسمانی که امشب می بارد....

 و اینک باران

 بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

 و چشمانم را نوازش می دهد

 تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

خدایا ببخش مرا که دلم گاه میگیرد و ماوایی جز تو ندارم که با وی در میان بگذارم

 ببخش مرا که از خیلی چیزها آزرده میشوم و تنها به تو میگویم

 

ببخش مرا که توان شکر ندارم که آن همه خیر که به من بخشیدی را شکر گذارم

 دلتنگ حدیث رفتنم

 من جا مانده‌ام

 شاید خواب بوده‌ام، شاید در واژه‌ها گم شده بودم

 اما  من تو را در همین واژه‌ها پیدا کرده‌ام

 تو آن حقیقت آشکاری هستی که همیشه در خانه دلم جا داری و تو فراتر از همه کلماتی

 خداوندا با تو سخن میگویم .... تویی که محرم تمام اسرارم بوده و هستی

 میروم و میروم تند ... اما آرام میرسم ... میرسم به آستانه‌ای که سالهاست آنرا گشوده‌ای

 تا مرا عبور دهی از خاک به عرش

 

 الهی از من بگیر ، هر آنچه تو را از من میگیرد

[ چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

میلاد امام رضا مبارک

حق، معرفت به هر نگاهم داده / در حلقه ی عشق خویش راهم داده
اینها همه علتش فقط یک چیز است / ایرانی ام و رضا پناهم داده . . .
میلاد مسعود ولی نعمت ما، آقا امام رضا مبارک

 
 
 
 
 
جان پیش تو خواهش نشستن دارد
دل در حرمت شوق شکستن دارد
چون پنجره آفتاب بر پنجره است
هر روز دخیل اشک بستن دارد
میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد
میلاد امام رضا بر همه مسلمانان مبارکــــــــــــــــــــ
 
 
 
 
نگاهت اسمانی صاف و زیباست
دلت شفاف تر از رنگ دریاست
ندیدم از تو بالاتر کسی را
که از هر دست دستان تو بالاست
بهاری لیک پائیزی نداری
همیشه سبز پوشی تو برجاست
رئوفی میچکد از چشمانت
نجابت از سراپای تو پیداست
کرامت خسته شد از دست لطفت
شفا در محضرت دائم هویداست
خراسان گر شود صحنت،بود کم
که شآنت ماورای عقل دنیاست
یکی با پنجره فولاد میگفت
ببین دارالشفای خلق اینجاست

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم
کنار سقاخونت، با زائرات بشینم
سقاخونت آقاجون، به یاد مشک سقاست
اونجا فقط برای شادی قلب زهراست
یه کفتر غریبم، تو صحن سقاخونه
بیا بده با دستت، لقمه و آب و دونه
قبله قلب عاشق، جز تو آقا نمیشه
می خوام آقا بدونی ، دوسِت دارم همیشه
شبای بارگاهت ، صفای عالمینه
صحن و سرات برا من، کربلای حسینه
دلم می خواد آقا جون، ضریحتُ ببوسم
لباس نوکریتُ، تو حرمت بپوشم
از کوچیکی تا حالا، عاشق و مبتلاتم
بذار همه بدونن، تا جون دارم گداتم
دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم
کنار سقاخونت، با زائرات بشینم
گدای بی پناهم، جز تو کسی ندارم
رونده عالمینم، تویی همه قرارم
دل تو حرم همیشه، مست یه اسم نابه
ذکر آقام ابالفضل، دعای مستجابه
آروم نمیشه این دل، توی حرم ای آقا
تا روضه ای نخونم، از دوتا دست سقا
کفتر دل کنارت، هی می ره بالا بالا
پر می کشه تا یثرب، کنار قبر زهرا
دست گدائی من به سوی تو درازه
پیش تموم مردم، به گدائیش می نازه
بعد نماز همیشه، اسم تو رو میآرم
وای اگه روزی آقا، اسم تو رو نیارم
دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم
کنار سقاخونت، با زائرات بشینم
سروده کمال مومنی

[ یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

جمله

اگه دوس داشتی یه جمله زیبا بنویس
[ یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]

روز معلم گرامی باد

معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون

کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های

دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی

سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای

تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش

و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به

شور در می آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز

است . دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از

نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ،

صفای بستان ، آبی دریاها ، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود . معنای کلام امید

بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست . علم آموزی و صبر

ایمان را از پیامبران به ارث برده ای و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی

هستی . قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی

ماست . طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی

است . تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . ‹‹ و ما

یستوی الاعمی والبصیر . و لا الظلمات ولا النور ›› وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن

اندیشمند خوش بینش یکسان نیست وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود . چگونه

سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم

تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته

است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف .

تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت ، عاشقانه چنین می سراید : معلم کیمیای جسم

و جان است ... مــعلم رهنمای گمرهان است.... شـده حک بر فراز قله ی عشق .... معلم

وارث پیغــــمبران است


[ جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مهسا.پ ] [ نظرات () ]